|
چقدر فاصله اينجاست بين آدم ها
مهربانم، ای خوب
دنیا گذرگاهی است مي نشينم
به مجنون گفت روزي عيب جويي
به تو می آموزم: و چطور
عاشق آن لحظه ام ای خوب من
عجب چشمان زيبايي به چالاكي آهويي براي صيد چشمانت ز تارو پود مژگانم مهيا كرده ام دامي وپشت مردمك دارم كمينگاهي كه در تاريكي اش جنبيدن آهوي چشمان ترا تحت نظردارم كه شايد لحظه اي غفلت كند در دامگاه چشم من افتد
هر شب که فرصت میکنم جویای حالش می شوم
انگاه که نخستین گام را در دنیا گذاشتم بغض اتشینی گلویم را می فشرد شاید دلیل ان غربت و دلتنگی بود و هر لحظه شدت میگرفت چنانکه با تمام وجودم گریه را سر دادم اما.. گریه هم ارامم نکرد... تا اینکه مرا به اغوش کشیدی و من صدای طپش های قلبت را شنیدم و ارام به صدای روح نواز قلبت گوش سپردم و چنان ارامشی نصیبم شد که دیگر نه از بغض خبری بود و نه احساس غربت گویی با تمام وجودم به صدای قلبت.. بوی محبتت و صفای وجودت اعتماد کردم و دریافتم که تنها نیاز حقیقی ام لبخند زیبای تو و اغوش گرم و بی مثالت است فدای صفای وجودت شوم
سهم تو
هر کسي سهم خودش را طلبيد
نمی دانم کدامین روی
تا گرمه آغوشت شدم / چه زود فراموشت شدم
کاش زندگیمان خوش رنگ بود کاش فکرمان همه یکرنگ بود کاش گلهامان ارغوانی رنگ بود کاش قلبمان خالی از نیرنگ بود کاش پاییزمان بی غم و بی درد بود کاش بهارمان پرگل و پر برگ بود کاش کویر دلمان خشک و بی آب بود کاش چشم و دلمان سیراب بود کاش دستهامان همه یاور بود کاش پاهامان همه باربر بود کاش قلبمان در حال تپیدن بود کاش روحمان به فکر پریدن بود کاش برای زخممان مرحم بود کاش خوب و بدمان همه درهم بود کاش قناری روی شاخه همصدامان بود کاش عشقی در سینه هامان بود کاش غمها فقط تفصیر ما بود کاش گناهان همه تقصیر ما بود کاش می شد کمی دیوانه بود کاش بندو زنجیرها همه ویرانه بود کاش دعای خیر به جای نفرین بود کاش توان تا آخر رفتن بود
مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند .آن ها عاشقانه ... يكديگر را دوست داشتند
كاش بودي تا دلم تنها نبود
نبض زندگي مي زند...من و تو زنده ايم...بهار در راه است...ستاره چشمك مي زند...مرغ عشق من و تو
|
About![]()
چون گل به بزم عاشقان خندان بیا خندان برو.
Home
|