تبليغاتX
زندگی زیباست اگر زیبا ببینی

زندگی زیباست اگر زیبا ببینی

زندگی زیباست ای زیبا پسند :: زیبه اندیشان به زیبایی رسند

دلم گرفته فرشته نجات

 
 
دلم گرفته فرشته نجات
 
گاهي كه دلم



به اندازهء تمام غروبها مي گيرد



چشمهايم را فراموش مي كنم



اما دريغ كه گريهء دستانم نيز مرا به تو نمي رساند



من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس



مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست



و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد



و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند



با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست



از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد



و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد



و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد



از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است



من هنوز ترا دارم
 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

تنها برایت

تنها برایت
بیا تا ریزم این دنیا به پایت
کنم من جان شیرینم فدایت
شده این قلب من دلداده تو
بدان قلبم تپد تنها برایت
تمام دردهایت برسرمن
بخواهم از خدا هر شب شفایت
همیشه آرزو دارم عزیزم
که خرم بگذرد آن لحظه هایت
به هرجا بنگرم تنها تو بینم
به قربان دوچشم وخنده هایت
قدم بر سینه ام بگذار جانم
چرا کاین سینه شد تنها سرایت
مداوم درهراس وبی قرارم
دلم پرپر زند اندرهوایت
به کویت بگذرم با صدعلاقه
که شاید بشنوم باری صدایت
به عاشق نیست سختگیری جایز
بیا کمتر بکن چون وچرایت
تمام عمر من محتاجت هستم
چه باشد گر شوم من هم گدایت
خدایا عاشقان را غم مده چون
که قلب عاشقان شد آشنایت
سعادت را مرنجان نازنینم
قسم دادم تو را پیش خدایت .
عیسی
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب

بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنويد از من فقط يک بوسه است

بوسه را تکرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

التماس به خدا شجاعت است
اگر پذيرفته شود حاجت است
اگر پذيرفته نشود در حکمت است
+++
التماس به خلق شرمندگي است
اگر پذيرفته شود منّت است
اگر پذيرفته نشود ذلّت است

                              یا خدا من هم به عشقم بر سان

                                           عیسی

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀


روزي كه دلم پيش دلت بود گرو                      دستان مرا سخت فشردي كه نرو

 روزي كه دلت به ديگري مايل شد                    كفشان مرا جفت نمودي كه برو

 

تو چه ساده ای و من ، چه سخت
تو پرنده ای و من ، درخت.
آسمان همیشه مال توست
ابر، زیر بال توست
من ، ولی همیشه گیر کرده ام.
تو به موقع می رسی و من،
سال هاست دیر کرده ام.
 
 
براي تو نوشتم كه بيايي و بخواني اما نه تو و نه هيچكس نخواهد دانست كه من براي تو نوشتم و همچنان شعرم ناخوانده باقي خواهد ماند اما من باز هم براي تو خواهم نوشت
عیسی
m
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

پروانه خيال

 
وقتي  شبيه آينه ها مهربان شدي
من يك ستاره ماندم،تو كهكشان شدي
غمگين و دلشكسته به راهت نشسته ام
از آن شبي كه خاطره اي بي نشان شدي
با من سخن بگو كه منم آشناي تو
اي آشنا كه با دل من همزبان شدي
مي بينمت كه پشت تن بوته هاي ياس
پروانه خيال مرا آشيان شدي
وقتي نشست مهر نگاهت به جان من
چو عشق در خزان دلم جاودان شدي
 
 
امشب مي خواهم راز سر نوشتم را از نورهاي سپيد
 
مهتاب بپرسم،مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم
 
را در وجودم بيابم و آوازم را با تارهاي دلنشين
 
عشق طنين انداز كنم،گمگشته من در مرزهايي
 
دور از دلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه ترديد
 
من دريايي است بي كران كه موجهايش حاصل
 
سيل اشكي است در غروبهاي دلتنگي.ياد تو در
 
همه شبهاي من مي درخشد،وقتي به افقهاي روبرو
 
نگـاه مي كنـم نـور تـو را مـي بـينم كـه حـتي
 
گمنام ترين قسمت هاي زمين را روشن كرده است.
 
 
 
خسته ام،انگار صد سال پیاده راه آمده ام.انگار صد سلسله کوه
را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام.انگار هزار سال است که
پلک هایم نبسته ام. خسته ام، آنقدر خسته که نام خود را هم
فراموش کرده ام وهیچ یادم نیست که اولین بار کدام گل را
بوییده ام.من شکل سنجاقکی را که در کوچه کودکی بو سیده ام
از یاد برده ام. خسته ام،انگار این جاده های سرد و خاکی
پاییز تمام شدنی نیست،از دست زمین و آسمان دلگیرم و از
درختانی که بر من سبز شده اند،گلایه مندم،خسته ام نه آنقدر
که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفسهای گرمت
بی اعتنا بگذرم،بگو،چقدر به انتظار بنشینم که زمان از من
عبور کند وستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس های
قلبم باشند؟چقدر پیراهن کدرم را در چشمه آرزوها بشویم و
روی طناب دلواپسی پهن کنم؟اگر شوق رسیدن به دستهایت
نبود،هیچ گاه آغوشم را نمی گشودم واگر صدای گوشنواز
تو نبود،از گوشه تنهایی بیرون نمی آمدم،اگر شوق دیدن
چشمهایت نبود، هیچ گاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر
نسیم حرفهایت نمی وزید،معنای جهان را نمی فهمیدم....
خسته ام، اما نه آنقدر که نتوانم هر روز به با شکوه ترین
قله زندگی بایستم وهمراه با ستاره ها و خورشید به تو
سلام کنم.
  
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

به نام خدا

... آنگاه که بگویی
به نام خدا
خداوند می گوید بنده من با نام من آغاز کرد پس او را
یاری خواهم کرد
 
خواهم که قلب گرمت آماج غم نگردد
باغ دلت الهی دشت ستم نگردد
اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد
دریای آرزویت مرداب غم نگردد
بر چهره ات نبینم گردی زنامرادی
از شادی و سرورت ای کاش کم نگردد
جام دلت همیشه لبریز شهد بادا
در ساغرت عزیزم صهبای غم نگردد .
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: یکشنبه بیستم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

باران

باران
دیشب صدای باران درخواب می شنیدم
با یادی از گذشته از خواب خوش پریدم
چون ابر عُقده وا کرد با رعد وبرق وفریاد
از او گرفتم الگو عُقده زدل دریدم
با ناله ها واشک ابر ستم کشیده
از جسم آب گشتم از دیدگان چکیدم
درآب جاری جوی کردم نظر وآن گه
رخسار ماه نازت درآب جوی دیدم
آوردمت به ذهنم مانند سالها پیش
یک بوسه خیالی از گونه ی توچیدم
جای تو هست خالی بهر تو بی قرارم
ای کاش من همیشه ناز تو می کشیدم
در زیر سیل باران گر با تومی گذشتم
من مزه سعادت آنگاه می چشیدم.
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: جمعه هجدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

دلتنگي

دلتنگي !!!

کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم
هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم

مي نشستم زير آواز سپيد چلچله
بار ديگر خيس باران تر مي شدم

زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد
تا که در چشم تماشا يک توهّم مي شدم

آرزو مي چيدم از رنگين کمان شاپرک
ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم

مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل
مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم

کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري
بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم

کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است
کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم


« ؟ »
دیونه همیشگی عیسی
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: جمعه هجدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

یک نفر دلتنگ است

 
 
یک نفر دلتنگ است یک نفر می گرید یک نفر سخت دلش بارانیست .....
 یک نفر در گلوی خویش بغض خیسی دارد 
 بغض کالی دارد یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال ...........
 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: جمعه هجدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

با تو اما بی تو هرگز

وقتي كه ترانه با تو بودن را سرودم ،انديشيدم كه عشق يعني مرگي تازه .و من عاشق شدم و مردم .سياهي شب را با لغزش اشك هايم بر روي گونه ها ي خود حس كردم و حاصل عشق خود را دروغي بيش نديدم اما باز ماندم .غزل ها را از نو سرودم و تو را رها نكردم شب و روز به تو فكر كردم و فهميدم كه ديگر وجود ندارم . چونكه مرا نابود كرده بودي و من اين نابدي را عشق ميپنداشتم . عشقي كه در دل من با دردو رنج جوانه زد ،غنچه داد ، گل داد و هنوز هم برايم مقدس و زيباست .من عشق را ستايش ميكنم و ايمان دارم كه هيچ چيز نميتواند بين منو تو جدايي بيندازد . تو در حالي كه با من نيستي ولي هر لحظه ، ثانيه به ثانيه با من هستي ------------- معبود من تنهايي را با تو دوست دارم و با ياد تو همسفر لحظه هاي خسته دلم ميشوم . بي تو لحظه هاي زندگيم پوچو بي رنگ است و بودن بدون يادت ،سردو خاكستري .كاش نگاهت را از من دريغ نكني كه جز تو تكيه گاهي ندارم .

 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: جمعه هجدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

باز چرا تنها نشستي

 
باز چرا تنها نشستي چرا باز چشمات وبستي؟
حيف اون چشماي خوشگل حيف اون دل كه شكستي
از كسي دلگير شدي كه اينجوري چشمات يه درياست
شايدم فكر ميكني كه كسي منتظرت اونجاست
اخه اي اهوي غمگين مگه اون با تو چه كرده؟
چرا توفكر مي كني كه ميره وبر نمي گرده؟
مي دونم چقدري با اون حرفاي نگفته داشتي
پس چرا ديروز نرفتي دلشو تنها گذاشتي؟
همه مي دونن چقدري به تو ودل تو بد كرد
مي دونن از پشت پرده به يكي ديگه نگاه كرد
اونروز و يادم نمي ره كه چقدر تو گريه كردي
كه چقدري با نگاهت دلش و بدرقه كردي
خيلي دوست داشتي بدوني چه كسي چشماش وگول زد
اون كيه ساخته با دستاش بين دل شماها سد
يادته بهت ميگفتم نكن اين كارو عزيزم
يه روزي بايد كنارت پا به پات من اشك بريزم
دل تو دادي به دستش نگاتو دوختي به چشماش
تا مي گفت واسم عزيزي تو مي مردي واسه حرفاش
ديگه هيچ كسي نتونست جلوي تو رو بگيره
نمي ذاشتي كسي جز اون ديگه دستاتو بگيره
مهربون بودي و با اون مهربونتري بودي انگار
اما اي اهوي نازم اون بهت نبود وفادار
حالااينجا تو نشستي با يه قلب پاره پاره
توي اسمون چشمات نمي بينم من ستاره
فكر نكن كه تنها هستي من و اسمون باهاتيم
اينقدر تو مهربوني كه پيشت ما خاك پاتيم
دلي رو كه داده بودي روزگارپسش ميگيره
اوني كه وفا نداره توي تنهائي مي ميره
من ميدونم كه يه روزي اون پشيمون ميشه بازم
ميادش با يه بغل گل پيش تو اهوي نازم
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

... براي بهترين من كه آخرين من شد

عشق را تن پوش جانم مي كني
 
چتري از گل سايه بانم مي كني
 
اي صداي عشق در جان و تنم
 
آن سكوت ساكت و تنها منم
 
من پر از اندوه چشمان توام
 
آشنايي دل پريشان توام
 
آتش عشق تو در جان من است
 
عاشقي معناي ايمان من است
 
كي به آرامي صدايم مي كني
 
از غم دوري رهايم مي كني
 
اي كه در عشق و صداقت نوبري
 
...كي مرا با خود از اينجا مي بري
 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

نامه

نـــــــامـه
تو که صدامو دوس داری
حال و هوامو دوس داری
خودم که هستم واسه چی
خاطره هامو دوس داری
پاره کن نامه هامو
خودم که خوندنی ترم
حتی از خاطره ها
پیش تو موندنی ترم
اما نـــه پاره نکن
بذار  بمونه پیش ِ تو
دوس دارم که نامه ام
بسوزه با آتیش تو
آخه آتیش تو از
آتیش های جهنمه
گناهمو پاک می کنه
بهشت دلخواه منه
این جهنمی می خواد
اهل بهشت ِ تو باشه
دوست داره ، یه جورایی
تو سرنوشت ِ تو باشه
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

سربازی

             سربازی    
خوشاروزی که من پنج ساله بودم
درون کوچه ها آواره بودم
چرا مادرمرابیست ساله کردی
میان پادگان آواره کردی
گروهبانان مرا بیچاره کردند
لباس شخصی ام را چاره کردند
ازآن روزی که خوردم سیب زمینی
شدم سرباز نیروی زمینی
کلاغ پر میروم کاسه به دندان
برای خوردن یک لقمه نان
بسوز آه سربازی بنا کرد
تمام دختران را چشم به راه کرد
از آن روزی که سربازی بنا شد
ستم برما نشدبر دختران شد
نگو داراب بگو ویرانه غم
که سربازش ندارد شکل آدم
در دروازه داراب رسیدم
صدای طبل و شیپور را شنیدم
به خود گفتم که این طبل نظام است
از این پس زندگی بر من حرام است
به خط کردند تراشیدند سرم را
لباس آشخوری کردند تنم را
لباس آشخوری رنگ زمین است
مادر غم مخور دنیا همین است
                                
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: دوشنبه چهاردهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

حالمان بد نيست

حالمان بد نيست غم کم می خوريم       
کم که نه! هر روز کم کم می خوريم
آب می خواهم، سرابم می دهند        
       عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمیدانم کجا رفتم به خواب      
از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟
خنجری بر قلب بيمارم زدند       
                بی گناهی بودم و دارم زدند
 دشنه ای نامرد بر پشتم نشست      
از غم نامردمی پشتم شکست
 سنگ را بستند و سگ آزاد شد     
يک شبه بيداد آمد داد شد
 عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام        
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
 عشق اگر اينست مرتد می شوم       
خوب اگر اينست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است     
       کافرم دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق  سردرگم شدم          
                   عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاين بابی کسی خو می کنم      
        هر چه در دل داشتم رو می کنم
نیستم از مردم خجر بدست           
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست     
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
 درد می بارد چو لب تر می کنم    
طالعم شوم است باور می کنم
 من که با دريا تلاطم کرده ام       
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
 قفل غم بر درب سلولم مزن!        
من خودم خوشباورم گولم مزن!
 من نمی گويم که خاموشم مکن    
من نمی گويم فراموشم مکن
 من نمي گويم که با من يار باش    
من نمی گويم مرا غم خوار باش
 من نمی گويم،دگر گفتن بس است  
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
 روزگارت باد شيرين! شاد باش       
         دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
 آه! در شهر شما ياری نبود        
قصه هايم را خريداری نبود!!!
 وای! رسم شهرتان بيداد بود     
           شهرتان از خون ما آباد بود
 از درو ديوارتان خون می چکد       
          خون من،فرهاد،مجنون می چکد
 خسته ام از قصه های شوم تان     
        خسته از همدردی مسموم تان
 اينهمه خنجر دل کس خون نشد     
        اين همه ليلی،کسی مجنون نشد
 آسمان خالی شد از فريادتان     
            بيستون در حسرت فرهادتان
 کوه کندن گر نباشد پيشه ام     
            بويی از فرهاد دارد تيشه ام
 عشق از من دورو پايم لنگ بود     
         قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
 گر نرفتم هر دو پايم خسته بود     
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
 هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!    
          فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
 هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!   
          هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!
 هيچ کس اشکی برای ما نريخت     
هر که با ما بود از ما می گريخت 
 چند روزی هست حالم ديدنیست  
       حال من از اين و آن پرسيدنيست 
 گاه بر روی زمين زل می زنم    
گاه بر حافظ تفاءل می زنم
 حافظ ديوانه فالم را گرفت        
يک غزل آمد که حالم را گرفت:
 ما زياران چشم ياری داشتيم 
خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: پنجشنبه دهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

قسمت

                ((  قسمت))

تکیه به شونه هام نکن

من از تو افتاده ترم

ما که به هم نمی رسیم

بسته دیگه بزار برم

کی گفته بود به جرم عشق

یه عمری پر پرت کنم

حیف تو نیست کنج قفس

چادر غم سرت کنم

من نه قلندر می شم و

نه قهرمان قصه ها

نه بر ده  ی حلقه به گوش

من مثل اون فرشته ها

من عاشقم همین و بس

غصه نداره بی کسیم

قشنگیه قسمت ماست

که ما به هم نمی رسیم.

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: پنجشنبه دهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

شمع

شمع
تا سحر اي شمع بر بالين من
امشب از بهر خدا بيدار باش
سايهء غم ناگهان بر دل نشست
رحم كن، امشب مرا غمخوار باش
كام اميدم به خون آغشته شد
تيرهاي غم چنان بر دل نشست
كاندرين درياي مست زندگي
كشتي اميد من بر گل نشست
آه، اي ياران به فريادم رسيد
ورنه مرگ امشب به فريادم رسد
ترسم آن شيرين تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد
گريه و فرياد بس كن شمع من
بر دل ريشم نمك، ديگر مپاش
قصه بيتابي دل پيش من
بيش از ديگر مگو، خاموش باش
جز توام اي مونس شبهاي تار
در جهان ديگر مرا ياري نماند
زانهمه ياران بجز ديدار مرگ
با كسي اميد ديداري نماند
همدم من، مونس من، شمع من
جز توام در اين جهان غمخوار كو ؟
واندرين صحراي وحشت زاي مرگ
واي بر من واي بر من يار كو ؟
اندرين زندان من امشب، شمع من
دست خواهم شستن از اين زندگي
تا كه فردا همچو شيران بشكنند
ملتم زنجيرها بندگي
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: چهارشنبه نهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

عشق

عشق

 

عشق يعنى لرزش هر قلب سنگ

                              

                          مى شود با عشق،هر سنگى قشنگ

 

در طبيعت هركس يارى گرفت

 

                               از براى خويش دلدارى گرفت

 

دلبر من آسمـانى آبـى است

 

                               چهرهْ انســانيش مـهتابى است

 

جمله رفتارش بسى باشد متين

 

                               میگذارد پـاخـرامان بر زمـين

 

دلبر مـن عاشق ذات خـداست

 

                          زيـنت وزيـور برايـش بـى بهاست

 

جــلوهْ آيــين يــارم ذاتی است 

 

                            دلبر من ساده وخوش طينت است

يار من همچون پرستو با صفاست

 

                             عـاشق زيـباى دنيـاى ماست

 

دلبر من عاشق شعر است وشور

 

                        دلـبر مــن در دلش دارد سـرور

 

هر كسى گر اين چنين دلبر گزيد

 

                         بــهره از دنـيا وعـقبايش بـديد

 

هركه خواهـد بهر يارش شدعزيز

 

                           بايد او داد خوب را از بد تميز

 

زينت آگـه به علم ودانش است

 

                        زينت او كى به رخت وپوشش است

 

عشق يعنى حس گـرمى در وجـود

 

                             بــاوجـودعشـق سـرمايى نـبـود

 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: چهارشنبه نهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

دوست دارم

اگه چشمات مشكي يا عسلي دوست دارم اگه موهات كوتاست يا كه بلند دوست دارم اگر چون دوستم دارى" ميخواى اذيتم كنى هر چقدر مى خواى اذيتم بكن دوست دارم وقتى با برق چشات چشماموادب ميكنى دو تا چشم من مى خوان بهت بگن دوست دارم وقتي كه دستم ومى گيرى ونازش ميكنى تو دلم داد ميزنم هزار دفعه دوست دارم وقتي كه نگام به نيمرخت عمود صورتت مىيفته لبام ميخوان درگوشت بگن دوست دارم اگه دوستم دارى فقط يه بار درگوشم حالا نه بعدا"بگو

دوست دارم

 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: چهارشنبه نهم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

آسان و سخت


 

آسان و سخت

 

به آسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد

ولی به سختی میشه در قلب او جایی پيدا کرد.

 

به راحتی میشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد

ولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.

 

به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زد

ولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد.

 

به راحتی  ميشه کسی را که دوستش داريم از خود برنجانيم

ولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم.

 

به راحتی ميشه کسی را بخشيد

ولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد.

 

به راحتی ميشه قانون را تصويب کرد

ولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد.

 

به راحتی  ميشه به روياها فکر کرد

ولی به سختی ميشه برای بدست آوردن يک رويا جنگيد.

 

به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت برد

ولی به سختی ميشه به زندگی ارزش واقعی داد.

 

به راحتی ميشه به کسی قول داد

ولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد.

 

به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد

ولی به سختی ميشه آنرا نشان داد

 

به راحتی ميشه اشتباه کرد

ولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت.

 

به راحتی ميشه گرفت

وی به سختی ميشه بخشش کرد.

 

به راحتی ميشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد

ولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد.

 

و در آخر:

به راحتی ميشه اين متن را خوند

ولی به سختی ميشه به آن عمل کرد

 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: سه شنبه هشتم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: دوشنبه هفتم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

رقص مار

رقص مار

باز له له مي زند از تشنه كامي برگ
باز مي جوشد سراپاي درختان را غبار مرگ
باز ميپيچد به خود از سيلي سوزان گرما تاك
مي فشارد پنجه هاي خشك و گرد آلود را بر خاك
باز باد از دست گرما ميكشد فرياد
گوييا مي رقصد آتش ميگريزد باد
باز ميرقصد به روي شانه هاي شهر
شعله هاي آتش مرداد
رقص او چون رقص گرم مارها بر شانه ضحاك
سر بر آر از كوه با آن گاوپيكر گرز
اي نسيم دره البرز
 
 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: دوشنبه هفتم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

دیشب

ديشب به خواب رفتم، تو را در گوشه ای از اين زمينِ خاکی در حالی

  يافتم که دستهايت رابر رویِ زانوهايت آوار کرده بودی و نگاهت را به نقطه ای دور دست امتداد ميدادی

کنارت نشستم و محو تماشای تو شدم، به عمق  چشمانت فرو رفتم، وای خدای من! چه دنيای زيبايی را در پشت پرچين نگاهت زندانی کرده ای . پرنده های چشمانت چه زيبا و دلنشين آواز تنهايی را در نی غربت می نواختند.

دلت انگار دنيای  بکری  است  که  قدمگاه  هيچ  رهگذری نبوده است، به خودم جرأت می دهم و در گوشه ای  از  آن  بيتوته  می کنم . آهنگِ  دلنشين  قلبت آرامم می کند و خوابِ هزار ساله ام را می آشوبد.

خدا تو را فرشته آفريده است تا بيايی و تاريکی هايم را نور بپاشی.

با انگشتِ اشاره ات نگاهم را به سوی ديگری می کشانی، آنجا که اسب سپيدی به پيشواز قدمهايت سر فرود می آورد. ، مرا مهمانِ خنده هايت می کنی و به جايی می بری که پُر از بویِ عطرِ گيسوانِ توست.

مهتاب کم کم تنهاييمان را سرک می کشد.

آه خدایِ من آنجا را ببين! آسمانِ پر از ستاره را می گويم، بيا سهمِ خود را از آسمان بچينيم. به سمت شمال نگاهت را بچرخان! ستاره هايمان آنجاست، می بينی؟

ستاره تو آن يکی است که نورِ بيشتری دارد .

ستاره من به تو زُل زده است و نگاهت را به وضو و عشقت را به رکعت در آورده است.

 

 دستم را بگير بی تو ديگر جائی را نخواهم ديد...

 

׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: دوشنبه هفتم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀


 
سوخته بال

چه پروازى بود‎
 آمدنم به سويت‎
 اى يار‎
 كه پرچين صداقت‎
 عرق شرم نشست‎
 و مفهوم عشق‎
 سر به زير افكند‎
 چه پروازى بود‎
 افسوس‎
آن پروانه‎
 كه پروازش را‎
 بر فراز گل هاى نيلوفر مى افروخت‎
 چه حقيرانه سوخت‎
 از كوچه فرياد مى آمد‎
 آى... كجايى؟‎
 از سر كوچه بيداد مى آمد‎
 آى... كجايى؟‎
 و من در هفت برج عشق‎
 خود را به تو بخشيده بودم‎
 چه پروازى بود‎
 آمدنم به سويت‎
 اى يار.
 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

یاسهای سپید

 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

گوش كن....

گوش كن....
 
 جاده صدا ميزند از دور قدمهاي ترا
 
چشم تو زينت تاريكي نيست.
 
پلك ها را بتكان
 
كفش به پا كن و بيا
 
و بيا تا جايي كه پر ماه به تو هشدار دهد
 
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
 
 و مزامير شب اندام ترا مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند.
 
  پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
 
    
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از
 
 حادثه عشق تر است.
 
آهای........خدا
 
زمستان سردي است...
 
شيشه هاي دنيا از هرم تنهايي من بخار گرفته است!
 
هيچ نوري رخصت ورود ندارد
 
تمام دريچه ها را بسته اند
 
                تا هيچ عشقي به حريم من راه نيابد
 
                            تا هيچ غمي توانايي خروج نداشته باشد
 
پس ا ز كدامين راه عزيزانم را يكي پس از ديگري از من جدا ميكني ؟
                                                                               
                                                                                      و مرا تنهاتر
 
چرا همسفران تنهايي ام را منفورترين ها قرار مي دهي؟
 
اگر نمي خواهي زندگي كنم
                              
                                  كاش حداقل مي گذاشتي تنها زنده گي كنم
 
آهاي              با تو هستم             صدايم را مي شنوي؟؟!
 
آهاي              آنهايي كه به او نزديك تريد
 
آهاي انفاس مهربان
 
آهاي ارواح آسمان
 
به خدا بگوييد:
 دنيا را نگه دارد                  مي خواهم پياده شوم...
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀


آجُر بزن به خانه یِ سيمانيم و بعد
محکوم شو به اين که نمی دانيم وبعد
يک روز ميرسد که عزادار می شوی
باآيه های روشن قرآنيم و بعد
بعدش پيامبر خودمم سجده کن مرا
توی لباسِ تازه ی شيطانيم و بعد
"ايمان بياوريد به آغاز فصل من"
برمعجزاتِ ساده ی انسانيم و بعد...
دستورمی دهم که تو عاشق شوی مرا
...نه بعد از اين برادرِ ايمانيم نباش!!!
تقدير هرچه گفته ولش کن از اين به بعد
درگير ِخطْ نوشته ی پيشانيم نباش!!!
يک شب عروج می کنم و با تو می رويم
آن شب شبيهِ مردمِ زندانيم نباش
بگذار حال و روز زمين منجمد شود
خيلی به فکر اين که زمستانيم نباش!
بعداز هزاروسيصدوهشتادوچندسال
اين جا مربعيست به دستورشخص من
من که پيامبر خودمم، من که بعدِ تو
تا گردنم فروست درآوار ِ اين لجن
مبعوث می شوم که تو دفنم کنی شبی
مبعوث می شوم که بپيچم دراين کفن
.......................................................
 بعدش وصيتم به شما حکم می کند
 "ايمان نياوريد به آغاز فصل من"
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

باز هم سلامی به وسعت آبی عشق

 
باز هم سلامی به وسعت آبی عشق
کاش روزی بار دگر تو را پیدا می کردم
مثل شاخه گلی. تو را از شاخه جدا می کردم
عمریست که من قصه عشق تورا می خوانم
ساده گویم:من ازاین عشق تورا می خواهم
به یاد آن شب که تورا در خواب می دیدم
این روزها دلم را درعشق تو اسیر می بینم
گر چه بین من وتو فاصله هاست.اما می دانم
تا ابد برای دیدن روی ماهت منتظر می مانم
از غم ندیدنت گاه گاهی برای خود می گریم
به حال و روزعجیب خود شب و روز می خندم
چگونه گویم که تو را من دوست می دارم
و برای وصال تو گل امید را در سینه می کارم
عزیزم خواستی بیا . من به تو قولی می دم
هرچی بگی.هر چی بخوای.من برات همون می شم
تورو خوب می شناسمت.تو همونی که می خوام
هر جا باشی.هرجا بری.من به دنبالت می آم
ای همه وجود من.آخرش بدون تومن می میرم
در خیال خام خود تو را همیشه کنارخود می بینم
خدای من:منو ببخش.اما ازت کمک می خوام
من ازتوی مهربون عشقم یعنی لیلا رومی خوام
لیلای من یه روزمیاد.این رومن خوب می دونم
برای دیدنش تو این روزها لحظه شماری می کنم
تمام مشکل من این است که گاهی می پندارم
روزی من را نخواهد وگوید: من بدون تو می مانم
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

شب را دوست دارم !

 
شب را دوست دارم !
   چون دیگر رهگذری از کوچه پس کو چه های شهرم نمی گذرد تا سر گردانی
   تا سر گردانی مرا ببیند .چون انتها را  نمی بینم
.تا برای رسیدن به آن اشتیا قی
 نداشته باشم
شب را دوست دارم
    چون دیگر هیچ عابری از دور اشک های یخ زده ام را در گوشه ی چشمان
 بی فروغم نمی بیند
شب را دوست دارم  :  چرا که اولین بار تو را در شب یافتم
از شب می ترسم    :  تو را در شب از دست دادم.
از شب متنفرم  ، به اندازه ی تمام  عشق های  دروغین
با آفتاب قهرم ، چرا شبها به دیدارم نمی آید؟
نمی آید تا با دست هنر مندش سا یه ی تو را بر دیوار خیالم نقش زند و مرا به
بودنت دلخوش سازد
شاید آفتاب با من قهر است؟؟
آ ن روز که تو در کنارم بودی ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هرگز به روی  
شب لبخند نزدم. و برایش دستی تکان ندادم.
این مجازات تمام لحظه هاییست که همه ی دنیا را در تو میدیدم
و تو را در تمام دنیا
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

عشق

به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .
 
              
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: شنبه پنجم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

چت

 
همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم
 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام CASE وجودم
 
شدم آن  USER دیوانه که بودم
 
وسط صفحه ی  DESKTOP ، ROOM  یاد تو درخشید
 
 DING صد پنجره پیچید
 
شکلکی زرد ، بخندید
یادم آمد که شبی ، با هم از آن CHAT  بگذشتیم
 
ROOM   گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
 
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
 
تو و YAHOO  و DING و دنگ
 
همه دل داده به یک TALK بد آهنگ
 
WINDOWS  وHARD  و   MOTHER BOARD
 
آریا دست بر آورده به  KEYBOARD
 
تو همه راز جهان ریختخ در طرز سلامت
 
من بدنبال معمای کلاهت
 
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
 
لحظه ای چند بر این ROOM  نظر کن  
 
 CHAT  آیینه ی عشق گذران است
 
تو که امروز نگاهت به email ی نگران است
 
باش فردا ، PM  ات با دگران است
 
تا فراموش کنی چندی از این Room، log out  کن
 
باز گفتم حذر از chat ندانم
 
ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم
 
روز اول که emailام به تمنای تو پر زد
 
مثل spam، تو Inbox  تو نشستم
 
تو Delete  کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم
 
باز گفتم که تو یک Hacker  و من User مستم
 
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
 
تو مرا  Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...
 
    .....               
            
Roomیی از پایه فرو ریخت
 
Hackerیی، Ignor تلخی زد و بگریخت
 
Hard     بر مهر تو خندید
 
CP  از عشق تو هنگید ....
 
                         ....                       
 
رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم
 
نگرفتی دگر از User  آزرده، خبر هم
 
نکنی دیگر از آن Room  گذر هم
 
بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room  گذشتم!
 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: جمعه چهارم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

آب هـم آبـي نـيـسـت

 آب هـم آبـي نـيـسـت

 

 
آب هم آبي نيست
 
 
آنچه مي پنداريم، فكر پوچي است كه دلها همه در آن غرقند.
 
 
آب اگر آبي بود
 
 
آنقدر عشق و محبت به جهان مي بخشيد
 
 
كه دگر شب نرسد،از پس اوهام محال.
 
 
آب هم آبي نيست،
 
 
آب اگر آبي بود
 
 
چه كسي باور داشت، كه در اين آرامش
 
 
موج طوفان احساس چنان خشم آگين،كشتي عاطفه را مي بلعيد؛
 
 
آب هم آبي نيست
 
 
آسمان آبي است،
 
 
رنگ خود را گه گاه، مي نگارد بر آب
 
 
آسمان ميفهمد معني مهر و وفا را.
 
 
آب اگر آبي بود،همه آبي بودند.
 
 
دل ايشان مگر از آب محبت خاليست
 
 
یا که این آب،ز هر رنگ محبت عاریست.
 
آب هم آبي نيست،
 
 
پس چه بايد نوشيد؟!
 
׀ +׀ نویسنده: عیسی ׀ تاریخ: جمعه چهارم آذر 1384 ׀ موضوع: ׀

در باره من

چون گل به بزم عاشقان خندان بیا خندان برو.

خدایا به هر آنکه دوستش داری بچشان که عشق از زندگی کردن بهتر است.

بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

· سلام سلام سلام
· چرا فاصله؟
· مهربانم
· شب آمد دوباره
· چیزی نگو
· خیال انگیز
· دنیا
· .......................................؟
· به تو می آموزم:
· عاشق


لینکهای روزانه

· آی کی دو
· رنگ باران از مریم گل


لینکدونی

· فارس آی کی دو
· چکا چک
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات



www.farsaikido.ir


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM