|
دوری و دوستی
 |
یه کوچه و دو تا درخت،
فاصله بین من و تو
پنجره های روبرو
سد شده بین من و تو ؛
ثانیه ها و لحظه ها
تیک تیکِ قلبِ بی صدا
تحملّش نمی کنم
چقدر بَدَن فاصله ها ؛
نه من می تونم بگذرم
از این مسیر سبز و زرد
نه تو شکستی این درُ...
باقی ِ این برج بلند ؛
فریاد بی صدای دل
می برّه باز امونمُ
پس کی تموم می شه کلاس؟؟؟
کشته چشات غرورمُ ؛
من نمی فهمم چی می گه
این اُستادِ فیزیکِ دو
بهش بگو خنثی می شه
میدون ِ بین من و تو ...
بحث و جدل سر چیه ؟؟؟
چی ، چیُ باز جذب می کنه ؟؟؟
الکترون یا پروتون
فرقی واسم نمی کنه ؛
دانشکده زیر پاهات
صدای تو تو گوشمه
داری از این جلو میری
دستام به زیر چونمه ...
چقدر کلاس بدی بود ...
تموم شدش،تو نبودی
تنگ شده باز دلم برات
تو همه ی وجودمی ...
|
| ׀ +׀ نویسنده:
عیسی ׀ تاریخ: پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ׀ موضوع: ׀
|
| |
|
|
در
باره من |
|
 |
|